26تیر 97 خاطره زایمان آرمانا
مثل روزهای گذشته استرس همراه همیشگی ام بود وقتی تو 25 هفته بفهمی بچه iugr هست وقتی تو 30 هفته بهت بگم تنگی ائورت داره خوب همه اینا لازمه حال بد اون روزهای من بود ،سونوهای بیوفیزیکال یک روز درمیون ،نوار قلب های هرروز ،چک کردن مرتب فشار خون ،سنگینی و سنگینی و سنگینی بسیار زیاد که نمیتونستم راحت راه برم بخوابم ،بی اشتهایی و به زور خوردن ،استراحت مطلق بودن وای که حتی الان که برای خاطره شدنش مینویسم حالم رو بد میکنه ،یه بارداری وحشتناک واقعا وحشتناک ،هرروز با خودم تکرار میکردم که خدایا من درد آنیتا رو کشیدم خواهش میکنم تکرارش نکن برام همون یه امتحان سخت کافی بود خوب مثل روزهای قبل برای کنترل اومدم بیمارستان چمران ،یه حسی بهم میگفت برنمیگردم دی...


